ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

94

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

در همين هنگام مسروق از فيل پياده شد و سوار اسب گرديد . به وهرز گفتند : « همان است كه بر اسب نشسته است . » باز مسروق از اسب فرود آمد و بر استرى جست . به وهرز گفتند : « اكنون سوار بر استرى است . » وهرز كه چنين ديد گفت : « اين كه پى در پى مركب پست‌ترى را اختيار مىكند ، نشانهء آن است كه فرمانروائى او نيز كاهش خواهد يافت و از بلندى به پستى خواهد افتاد . » بعد چون از شدت پيرى موهاى ابروى پر پشت او به پائين مىافتاد و جلوى چشمش را مىگرفت ، گفت : موهاى ابروى مرا بلند كنيد و از جلوى چشمم به كنار بزنيد . ابروى او را بلند كردند و با يك سر بند بستند . وهرز همين كه مانع از پيش ديدگانش بر طرف شد ، تيرى در چلهء كمان نهاد و گفت : « مسروق را به من نشان دهيد . » او را نشانش دادند . وهرز هنگامى كه مىخواست تير را رها كند ، گفت : « اكنون تيرى مىاندازم . اگر ديديد كه ياران مسروق ، ايستاده‌اند و حركتى نمىكند ، بر جاى خود بمانيد تا به شما اجازه دهم . چون بىحركت ماندن آنان نشانهء اين است كه تير من خطا رفته و اتفاقى نيفتاده است . ولى اگر ديديد كه همه دور مسروق گشتند و پيرامونش گرد آمدند بدانيد كه من او را به تير زده‌ام . در اين صورت همه با هم به آنان حمله كنيد . »